|
گفتوگوي اختصاصي سايت ايران تئاتر با جمشيد مشايخي
دوشنبه 13 اسفند 1386 ساعت 11:54:00 AM تعداد بازدید: 158
| ||||
پيمان شيخي: جمشيد مشايخي بازيگر پيشکسوت تئاتر،سينما و تلويزيون از جمله بازيگران نامآشناي کشورمان و دانشآموخته اداره هنرهاي دراماتيک است. مشايخي علاوه بر حضور در فيلمهاي سينمايي چون قيصر،کمالالملک،شازده احتجاب و ... و مجموعههاي تلويزيوني متعدد در نمايشهايي چون مردههاي بيکفنودفن،اميرارسلان نامدار،آوار،ننه انسي،افعي طلايي،بلبل سرگشته،آيبيکلاه،شب روي سنگفرش خيس و ... ايفاي نقش داشته است. با او در روزهايي که به تازگي از بستر بيماري برخاسته به گپوگفت نشستيم که ميخوانيد: اگر اجازه بفرمایید پرسشهایم را گونهای طرح کنم که این گفتوگو نوعی بیان تاریخ شفاهی محسوب شود. موافقید؟ البته در این خصوص مرتضی احمدی هنرمند پیشکسوت تئاتر که 10 سال هم از من بزرگتر است با توجه به خاطراتی که از فعالیت در تئاترهای لالهزار دارد کتابی را تهیه و منتشر کرده است. لالهزاری که بهترین بازیگران و کارگردانان تئاتر ایران در آنجا هنرنمایی میکردند. در آن زمان من کودکی بودم که خانوادهام برای تماشای تئاتر مرا به آنجا میبردند. من کار و هنرنمایی این بزرگان را تماشا کردم و تحت تأثیر قرار گرفتم و عاشق تئاتر شدم، یعنی نهال عشق تئاتر را هنرمندان پیشکسوت با هنرنماییشان در دل من کاشتند. من برایشان احترام ویژهای قائل هستم، این در حالی است که بیشتر آنها روحشان پرواز کرده و دیگر جسمشان را نمیبینیم ولی به یاد آنها هستیم. جای تأسف دارد که در آن زمان امکان فیلمبرداری از آثار هنرمندان پیشکسوت وجود نداشت تا اکنون بتوانیم هنرنماییشان را ببینیم و تا حدودی بتوان به کارهای زیبای آنها پی برد. در آن زمان هنرمندان مورد بیاعتنایی مردم بودند. به طور مثال اگر یک بازیگر تئاتر تصمیم به ازدواج میگرفت دختر به او نمیدادند و یا این که آنها را دلقک و مسخره میدانستند، ولی هنرمندان ایستادگی کردند و توهین و نگاههای زشت را به جان خریدند و دلسرد نشدند. آنان چراغ تئاتر را روشن نگه داشتند تا این که به دوران ما رسید. دوران ما، به خصوص دوران بنده، اداره هنرهای دراماتیک توسط دکتر مهدی فروغ تأسیس شد، که از تحصیلکردههای انگلستان در رشته تئاتر بود و همکلاس سرلارنس اولویه بود. او با عشق بیحدی اداره تئاتر را به راه انداخت. بنابراین اداره تئاتر فعلی همان اداره هنرهای دراماتیک است؟ در آن زمان اداره تئاتر جزء ادارات هنرهای زیبای کل کشور بود که وابسته به وزارت آموزش و پرورش بود که در آن زمان وزارت فرهنگ نام داشت، بعدها از آموزش و پرورش جدا شد و سالها بعد وزارت فرهنگ و هنر نام گرفت که اداره تئاتر یکی از ادارات زیرمجموعه هنرهای زیبا که وزارت فرهنگ و هنر نام گرفته بود محسوب میشد. افراد تشکیلدهنده اداره تئاتر شامل چه کسانی میشد؟ به خاطر دارم که دکتر مهدی فروغ علاقهمند بود که کسانی در اداره تئاتر استخدام شوند که هیچ سابقه تئاتری نداشته باشند تا خود او آنها را تربیت کند. این موضوع دقیقاً به چه سالی بازمیگردد؟ دقیقاً سال 1336 بود که در همان سال من، رکنالدین خسروی و جمیله شیخی که از شاگردان دکتر مهدی فروغ بودیم استخدام شدیم و به همین شکل دیگر هنرمندان که امروز همگی آنها نامآور هستند جذب اداره تئاتر شدند. اداره تئاتر در آن زمان سالن اجرای نمایش نداشت و برنامههای تولیدی ما بیشتر در تلویزیون ثابت پاسار، شبکه دوم فعلی پخش میشد. بعدها یک سالن کوچک در اداره تئاتر به وجود آمد که من مأمور شدم پرده آنجا را بگیرم و برای آنجا صندلی تهیه کنم. که پس از آماده شدن حدود 70 تا 80 تماشاگر گنجایش داشت. مکان این سالن دقیقاً کجا بود؟ بین چهارراه مخبرالدوله و میدان بهارستان که در آن زمان خیابان شاهآباد نام داشت و حدود 100 تا 150 متر مانده به میدان بهارستان بود. وقتی وارد اداره تئاتر میشدیم یک حیاط بزرگ دیده میشد که در سمت چپ و مقابل دو ساختمان قرار داشت. زمانی هم هنرمندان نقاش و مینیاتوریست نیز در آنجا کار میکردند و قسمتی از ساختمان در اختیار آنها بود. بعدها آنها نقل مکان کردند و تمام این محوطه در اختیار اداره تئاتر قرار گرفت. در این سالن چه نمایشهایی بیشتر اجرا میشد؟ بیشتر پیسهای ترجمه شده در حدود 40 یا 45 دقیقه اجرا میشد، در هر ماه نیز چهار نمایشنامه در تلویزیون اجرا میشد. بعدها در این سالن پیسهای تکپردهای روی صحنه میرفت. گویا سال 58 شما مدتی هم ریاست اداره تئاتر را به عهده داشتید. درست است؟ بله. من سال 1358 به مدت 18 ماه ریاست اداره برنامههای تئاتر را به عهده داشتم. در آن زمان سالنهای کوچکی در اداره تئاتر داشتیم که آنها را حتی در اختیار گروههای نمایشی که عضو اداره هم نبودند قرار میدادیم. خدا رحمت کند آقای عناصری را که در آن زمان معاون اداره تئاتر بودند. من از ایشان خواهش میکردم که امکان حضور همه بچههای تئاتر را در اداره تئاتر فراهم کند، چرا که اداره تئاتر متعلق به همه مملکت است و در عین حال هنرمندان در اداره تئاتر فعالیت میکردند. به خیلی از گروههایی که از بیرون میآمدند سالن میدادیم و حتی تماشاخانه سنگلج را نیز در اختیار چنین گروههایی قرار میدادیم. یعنی این گروهها در اداره تئاتر صرفاً تمرین میکردند و یا اجرا نیز داشتند؟ خیر، در همین سالنهای کوچک اداره تئاتر اجرا میکردند. یعنی در همین پلاتوهایی که در حال حاضر صرفاً به تمرینات گروههای نمایشی اختصاص دارد؟ بله به یاد دارم آقای زنجانپور عزیز به اتفاق آقای بقایی یکی از پیسهای رکنالدین خسروی را با دو پرسوناژ در یکی از همین سالنهای اداره تئاتر قبل از انقلاب اجرا کرد. در شبکه دو که فرمودید تئاتر به صورت زنده اجرا میشده، در حقیقت تماشاگران به صورت زنده تئاتر میدیدند؟ بله، اولاً میزانسنی که کارگردانها در این نوع اجرا در نظر میگرفتند میزانسن صحنهای بود، ولی ما صبح به تلویزیون میرفتیم و با دوربین تمرین میکردیم و شب تئاتر را اجرا میکردیم. در حقیقت میزانسنی که در نظر گرفته میشد تغییر کمی پیدا میکرد. این برنامه با سه دوربین از طریق تلویزیون پخش میشد، این در حالی بود که برنامه به طور زنده اجرا میشد و کار خیلی مشکل بود چرا که هر اتفاقی که رخ میداد راهی برای جبران آن نبود. مثل تئاتر که به طور زنده اجرا میشود. بله دقیقاً یک تئاتر صحنهای بود که توسط دوربین به بینندگان تلویزیون انتقال پیدا میکرد. البته به خاطر دارم که آقای سمندریان این شیوه را چندان قبول نداشت و من امروز به این نتیجه رسیدهام که نظر ایشان درست بوده است. در واقع بعدها که در فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی حضور پیدا کردم با ایشان همعقیده شدم؛ چرا که تئاتر باید از ابتدا تا انتها اجرا شود و وقتی بین اجرای آن قطعی به وجود میآید مثل فیلم است و ارزش تئاتری خود را از دست میدهد. اینها درسی است که ما از بزرگان گرفتهایم، استاد حمید سمندریان استاد بنده و مورد احترام من بوده و خواهند بود. من با ایشان در نمایشهایی مثل "مردههای بیکفن و دفن" و "آندورا" همکاری داشتم که در اجرای این دو پیس چیزهای زیادی از ایشان آموختم و به نظر من یکی از بزرگترین کارگردانان مملکت ماست که باید قدر ایشان را بدانیم. به یاد دارم بهرام بیضایی وقتی برای اولین بار کارگردانی تئاتر کرد، دو پیس "میراث" و "ضیافت" را کار کرد که من در "میراث" هم بازی داشتم. این مربوط به چه سالی میشود و در کجا اجرا شد؟ اگر اشتباه نکنم اوایل دهه چهل بود و در تالار سنگلج اجرا شد. من در این نمایش به همراه جمشید لایق و محمود دولتآبادی که یکی از نویسندگان بزرگ این مملکت است بازی میکردم. در این نمایش ما سه تن نقش سه برادر را بازی میکردیم که یکی از کارهای بسیار باارزش و خوب بود که در خدمت آقای بیضایی و این هنرمندان بزرگ بودم. این هم حرکت خوبی بود. کاش ادامه پیدا میکرد. منظورتان این است که در تلویزیون تئاتر اجرا شود؟ بله، چون تلهتئاترهایی که پخش میشوند قبلاً ضبط شدهاند و در ضمن در چندین قسمت هم پخش میشوند. به نظر من کمتر کسی این تلهتئاترها را میبیند. بیشتر این آثار پیسهای ترجمه شدهاند که با بیان خاص خود پخش میشوند که فکر میکنم برای مردم جذابیت ندارد. عظمت تئاتر را هم در تلویزیون نمیتوان دید. برای دیدن تئاتر واقعاً باید در سالن تئاتر حضور پیدا کرد و روی صحنه آن را تماشا کرد. به نظر من ما تئاتر کم داریم، البته امسال در جنوب شهر حضور پیدا کردم و دیدم که شهرداری چند سالن درست کرده که باعث خوشحالی است اما برای شهری با وسعت تهران سالن تئاتر کم داریم. به خاطر دارم که حدود 42 سال قبل برای فستیوالی به پاریس رفته بودم که آقای زفیرلی که بعدها کارگردان سینما شد نیز دو نمایش در آن فستیوال اجرا کرد. آن زمان در پاریس حدود 60 سالن تئاتر کوچک و بزرگ وجود داشت. باید در نظر داشت که جمعیت تهران نسبت به سالهای گذشته چندین برابر شده و ما نباید به تئاترشهر و تئاتر سنگلج اکتفا کنیم. ما باید در تمام نقاط تهران سالن تئاتر داشته باشیم، چرا که برای رسیدن از نقاط مختلف شهر به مجموعه تئاترشهر مردم با مشکل مواجه هستند. فکر میکنم عظمت تئاتر کمتر درک شده است. تئاتر برنامهای است زنده و هنری واقعی است که بدون صنعت اجرا میشود. برخلاف سینما که تلفیق هنر و صنعت است، تئاتر هنر خالص و اثرگذاری است. در تئاتر، ما ادبیات دراماتیک داریم که بسیار مهم و باارزش است و میبینیم که سالها آثار شکسپیر اجرا میشود ولی همیشه نو است و تازگی دارد، مثل شاهنامه حکیم طوس، فردوسی که البته متأسفانه به سراغ آن نرفتیم در حالی که میتوانستیم آثار شاهنامه را به صورت نمایشنامه اجرا کنیم. این امر مستلزم وجود درامنویسان فعال است. بله متأسفانه ما درامنویس کم داریم چرا که تشویق نمیشوند. به خاطر دارم مرحوم اکبر رادی شاید یک یا دو سال برای آماده شدن یک نمایشنامه وقت صرف میکرد و وقتی هم آنرا میخریدند قیمت کمی برای آن میپرداختند. در حالی که اگر کسی یک سناریو که به لحاظ هنری ارزش کمی دارد را آماده کند با قیمت بالایی خریداری میشود. اکنون میبینیم که نویسندگان بیشتر به سراغ فیلمنامهنویسی آمدهاند چون پول و شهرت بیشتری دارد، و البته این اتفاق خوبی نیست. به نظر شما اگر یک نمایش منحصر به 30 اجرا شود و در نقاط مختلف شهر هم روی صحنه برود نه تنها شرایط اجراهای تئاتر بلکه شرایط نمایشنامهنویس مطلوبتر نمیشود؟ این فکر بسیار خوبی است، به یاد دارم وقتی سال 1358 در سمت ریاست اداره برنامههای تئاتر خدمتگزار هنرمندان بودم، یکی از کارگردانها نمایشنامهای از برتولت برشت را آماده اجرا کرد که تئاتر سنگلج را در اختیار او قرار دادیم. اما ایشان گفتند که مسیر تالار سنگلج برای خیلیها مناسب نیست و به هر ترتیب ما تالار رودکی یعنی تالار وحدت فعلی را در اختیارشان گذاشتیم و درست تفکر شما را در آن زمان پیاده کردیم. یعنی ما اگر در تهران 30 سالن تئاتر داشته باشیم لااقل میشود در 15سالن آن یک نمایش را اجرا کرد. البته باید مسئولان را تشویق به این کار کنیم، چرا که کشوری که تئاتر داشته باشد، از نظر فرهنگی در سطح بالایی خواهد بود. باید شرایطی فراهم شود که تئاتر از دوران کودکی و در کودکستان آموزشی داده شود. مثلاً میتوان از بزرگان تئاتر خواهش کرد که هر یک در ماه یک یا دوبار به کودکستانها مراجعه کنند و به بچهها درس تئاتر بدهند. اگر این طور باشد حتی کشف استعداد نیز میتواند صورت گیرد؟ بله، الان وقتی من با نوهام صحبت میکنم، میبینم که نسبت به زمان من که در سن او قرار داشتم تا چه اندازه باهوشتر است و دانش بیشتری دارد. بنابراین چنین استعدادی نباید هرز برود. به اعتقاد من اگر بتوانیم مجتمع مشخصی برای آموزش هنرهای مختلف داشته باشیم این امکان را فراهم میکنیم که جوانها بنا به علاقه ذاتیشان هنر مورد نظرشان را فرا گیرند، البته باید در نظر داشت که مثلاً جوانی که در جنوب شهر زندگی میکند به چنین مجتمعی دسترسی داشته باشد. زمانی که آقای بهروز غریبپور فرهنگسرای بهمن را در کشتارگاه سابق ساختند در حقیقت برای جوانهای جنوب شهر نیز محل فرهنگی آموزشی به وجود آمد، در حالی که سایر فرهنگسراهای تهران چنین گستردگی آموزش هنری ندارند، پیشنهاد شما در این ارتباط چیست؟ به نظر من باید از شهرداری خواست که چنین موقعیتی را فراهم آورد، همان طور که اکنون نیز چنین عملکردی دارد که باید دست مریزاد نیز به آنها گفت. باید در نظر داشت که یک سالن کنسرت با سالن تئاتر تفاوت دارد و شهرداری باید از هنرمندان در زمینه ساخت سالن تئاتر مشاوره گیرد. سالن تئاتر سالنی است که وقتی بازیگر در هر نقطه صحنه قرار میگیرد صدای او مفهوم است. یادم میآید که این اشکال در تئاترشهر وجود داشت. منظورتان سالن اصلی مجموعه تئاترشهر است؟ بله، در سالن اصلی مجموعه تئاترشهر کافی بودکه بازیگر یک قدم جابهجا شود تا در مفهوم بودن صدای او مشکل به وجود آید. در حالی که باید صدای بازیگر به گوش تمام تماشاگران یکنواخت برسد. این نکته بسیار مهمی است و نیازمند یک آرشیتکت است که تئاترشناس است و بداند سالن تئاتر باید از چه امکاناتی برخوردار باشد. بنابراین صرفاً ساخت یک سالن زیبا کافی نیست و باید تماشاگران و هنرمندان راحت باشند. من اطمینان دارم که شهرداری نسبت به ساخت چنین سالنهای تئاتری اقدام خواهد کرد و ما هم خواهش میکنیم که به تئاتر هم توجه بیشتری داشته باشند چرا که حیف است که ما تئاتر نداشته باشیم. و حرف آخر ... زمانی بود که ما در زمینه تئاتر فعالیت میکردیم و میدیدیم کسانی که در سینما فعالیت دارند بیشتر مطرح هستند در حالی که بازیگر شاخصی نبودند. به هر حال یک هنرمند غصه میخورد که با وجود زحمات زیادی که متحمل میشود، فردی که از گرد راه رسیده و هنرمند نیست حالا در سینما فعالیت میکند. میخواهم بگویم که نباید غصه خورد، چرا که وقتی قبول دارید که تئاتر یک هنر است، باید به هنردوستان متکی باشید. بنابراین دیگر جای غصه خوردن وجود ندارد. یک هنرمند تئاتر کاری میکند که خود او ارزش آن را میداند و از آن لذت میبرد. من نیز شاید در زمان جوانیام تحت تأثیر قرار میگرفتم که چرا وقتی ما این قدر زحمت میکشیم مثلاً نمایش "مردههای بیکفن و دفن" آقای سمندریان را باید در انجمن ایران و فرانسه اجرا کنیم، در حالی که بازیگر یک فیلم فارسی بیشتر از ما مطرح بود. من این تجربه را پیدا کردم که باید به آن کار خوبی که انجام میدهیم متکی باشم و اگر همه شناخت هنری ندارند به افرادی که شناخت هنری دارند باید تکیه کرد. باید برای جوانها بستری فراهم کنیم که بتوانند عرض اندام کنند و غصه نخورند. من امروز نمیتوانم به جوانها درس هنر بدهم اما درس اخلاق میتوانم بدهم، چرا که من طی 74 سال زندگیام اشتباهاتی کردهام که حالا میتوانم بگویم شما اشتباهات مرا تکرار نکنید. | ||||
|
نام "محمود استاد محمد" است که اهميت دارد
هدا ناصح بازيگر نمايش "تهرن" در گفتوگو با سايت ايران تئاتر یکشنبه 19 اسفند 1386 ساعت 10:55:00 AM تعداد بازدید: 83
| ||||
پیمان شیخی: هدا ناصح از جمله بازیگران جوان تئاتر کشورمان است که با بیش از 10 سال فعالیت در زمینه بازیگری تئاتر تاکنون در بیش از 15 نمایش صحنهای حضور داشته است. وی فعالیت خود را با ایفای نقش در نمایش "سلطان مار" به کارگردانی گلاب آدینه آغاز کرده و تاکنون در نمایشهایی چون "نقش زن"، "ژاندارک در آتش"، "لیلی و مجنون"، "مریم و مرداویج"، "قدم زدن روی ابر با چشمان بسته" و ... حضور داشته است. با هدا ناصح که این روزها در نمایش "تهرن" به کارگردانی محمود استادمحمد حضور دارد،گپ و گفتی داشتیم که میخوانید. با توجه به فاصلهای که اخیراً نسبت به تئاتر داشتید چه عاملی باعث شد تا در نمایش "تهرن" حضور پیدا کنید؟ دور بودن من از تئاتر به این معنی نبود که قصد ادامه فعالیت در تئاتر را ندارم، در نمایش "با صحرا بخوان بیصدا" کار چیستا یثربی نیز حضور داشتم که برای حضور در بخش بینالملل جشنواره تئاتر فجر پذیرفته نشد. نخستین دلیل حضور من در نمایش "تهرن" نام محمود استادمحمد بود چرا که در کار نمایش "دیوان تئاترال" یک جلسه در تمرینات ایشان حضور پیدا کردم اما تمرینات همزمان با سفری 10 روزه برای اجرای نمایش "من و هزارتو" کار آرش دادگر در آلمان میشد. آن زمان قرار بود نمایش "دیوان تئاترال" را در آبان ماه اجرا کنند و امکان 10 روز غیبت من نبود چرا که یکی از نقشهای اصلی نیز به من محول شده بود. وقتی اصغر دشتی دستیار کارگردان نمایش "تهرن" لطف کرد و برای حضور در این نمایش با من تماس گرفت مشتاقانه پذیرفتم و دو ساعت بعد از تماس در فرهنگسرای هنر حضور پیدا کردم. در این نمایش نقش شاهزادهای را بازی میکنید که ضمناً مادر یک خانواده است، در حالی که شما هنوز در سنین جوانی هستید! وقتی محمود استادمحمد مرا دید تنها مسأله موجود همین تفاوت نسبی بود که البته ایشان گفتند چهرهات به زنان قاجاری شبیه است و تفاوت سنی را نیز با قدری گریم میتوان برطرف کرد، علاوه بر این زنان آن زمان زود ازدواج میکردند. بنابراین همان شب متن را مطالعه کردم و تمرینات نیز آغاز شد. بعد از مطالعه متن، این نقش توجهم را جلب کرد، چون با سایر نقشهایی که تاکنون بازی کرده ام متفاوت بود. در واقع متن نمایشنامه را بسیار دوست دارم و باید بگویم که قلم محمود استادمحمد بسیار خوب است. چه چیزی در متن مورد توجه شما قرار گرفته؟ دیالوگهای نمایش "تهرن" بسیار فاخر است، و به زیبایی نوشته شده است. مثلاً شخصیت "کهور" دیالوگی دارد با این مضمون که میگوید: "پاهام رفتار نداره". این دیالوگ و امثال آن بسیار زیبا و لطیف است. باید بگویم که به عنوان بازیگر بسیار اهمیت دارد که چه دیالوگهایی برای آن نقش خاص در نظر گرفته شده و یا بازیگر مضمون متن را چگونه میگوید. شما قبلاً سابقه کار با محمود استادمحمد را نداشتهاید، ایشان نیز طی سالهای اخیر در زمینه تئاتر قدری کم کار بودهاند. با توجه به این مسأله هیچ وقت این احساس به شما دست نداد که با حضور حمید سمندریان در مجموعه تئاترشهر نمایش "تهرن" با استقبال تماشاگران مواجه نشود؟ این مسأله چندان برایم مهم نبود، با این که به عنوان یک بازیگر همواره دوست دارم که نمایشی که در آن حضور پیدا میکنم مورد استقبال قرار بگیرد اما طی اجراهای این نمایش اصلاً به این فکر نمیکنم که سالن پر است یا خالی، در حالی که اگر با کارگردان جوانی کار میکردم قدری حساس بودم که آیا کسی برای دیدن نمایش ما میآید یا نه. احساس میکنم نام محمود استادمحمد اهمیت دارد. به هر حال به مرور و با افزایش تعداد اجراها تماشاگران نمایش نیز بیشتر شدند. با توجه به فاصله زمانی که با داستان نمایش "تهرن" داریم، قاعدتاً برای رسیدن به نقش نیاز به مطالعه است. این کار را انجام دادید و یا صرفاً به گفتههای محمود استادمحمد اکتفا کردید؟ شاید جالب باشد. دقیقاً از شب نخست تمرینات، به جای این که روخوانی متن را آغاز کنیم، محمود استادمحمد حدود یک ساعت راجع به ناصرالدین شاه و دوره قاجاریه صحبت کرد و این در حالی بود که دقیقه به دقیقه از ایشان پرسشی تازه داشتم، چرا که اصولاً آدمی هستم که دوست دارم توضیح داده شود و از روز دوم و سوم تمرینات نیز دو کتاب به من دادند تا مطالعه کنم. با توجه به این که زمان این نمایش از 110 دقیقه به 90 دقیقه تقلیل پیدا کرده، به بازی شما آسیبی نرسیده؟ به هیچ وجه. من اصولاً آدمی هستم که به کلیت کار فکر میکنم و دوست دارم که وقتی کاری میبینم، بگویم که یک تئاتر خوب دیدهام. الان ریتم کار بسیار بهتر از گذشته شده، یک سری دیالوگهایی که میتوانست نباشد حذف شده و به کلیت کار کمک کرده و خیلی راضیتریم و ذوق بیشتری پیدا کردهایم. در مورد حضور در مقابل اصغر همت چه نظری داری؟ خیلی هیجانانگیز است. من حدود 10 سال است که تئاتر کار میکنم و در حدود 15 کار صحنهای حضور داشتهام. میتوانم بگویم که با بازیگران باسابقه خیلی همبازی نبودهام، به غیر از نمایش "مریم و مرداویج" که همبازی میکائیل شهرستانی بودم که آن کار نیز در نوع خودش هیجانانگیز بود. من به بازی ایشان بسیار علاقهمندم. در گذشته هم آقای همت داور جشنوارهای بودند که به من جایزه نخست بازیگری را دادند. اصغر همت با دانشجویان ارتباط بسیار خوبی دارد و به پرسشهای آنان با دلسوزی پاسخ میدهند که این ویژگی برای من بسیار محترم است. | ||||
|
عاشق شدن را فراموش كردهايم
گفتوگو با ايوب آقاخاني نويسنده نمايش"امپراطور و آنجلو" سه شنبه 23 بهمن 1386 ساعت 10:58:00 AM تعداد بازدید: 51
| ||||
پيمان شيخي: ایوب آقاخانی از جمله نویسندگان جوان تئاتر است که پیش از این شاهد نمایشهایی همچون "رؤیاهای رام نشده"، "زمین مقدس" و... از او بودهایم. او چندی قبل نمایش "امپراتور و آنجلو" را به نگارش درآورد که در بخش مسابقه بیست و ششمین جشنواره تئاتر فجر با کارگردانی امیر دژاکام اجرا شد و از 27 بهمن نیز در تالار چهارسو مجموعه تئاترشهر به مدت 30 شب اجرای عمومی خواهد داشت. با آقاخانی در خصوص متن نمایش "امپراتور و آنجلو" گپی کوتاه زدهایم که میخوانید. مضمونی که شما برای نمایش "امپراتور و آنجلو" انتخاب کردید طی سالهای گذشته کمتر مورد توجه هنرمندان تئاتر قرار گرفته، چه عاملی باعث شد که چنین متنی را بنویسید؟ به نظر من حتی اگر نویسندگان درباره این موضوع چیزی ننویسند دغدغه مشترک همه ماست. الان نسلکشیهای عجیب و غریبی در تمام جهان اتفاق میافتد و به صورت پیدا و پنهان علنی میشود و قتل عام عدهای دیگر را پس از مدتی متوجه میشویم. ولی به هر رو فجایع بزرگی در سرتاسر جهان رخ میدهد. به نظرم بشر امروز تحت تأثیر معاذیر زندگی خود حقیقت وجودی و حیات خود را که صددرصد عشق ورزیدن است فراموش کرده است. به عبارت دیگر اکنون در تعریف زندگی ما عشق وجود ندارد بلکه گاهی برای برخی از ما پیش میآید. در حالی که اساساً به دنیا آمدهایم که عاشق شویم، اما این که این عشق چگونه تعریف و تعبیر میشود، داستانی جداگانه است. گاهی ممکن است این عشق بشری و انسانی باشد و گاهی این عشق معانی گستردهتری پیدا میکند. مسأله مهمی که باعث اهمیت "امپراتور و آنجلو" برای من میشود همان جوهر بشری است که ورای فرهنگها و زبانهای مشترک عمل میکند و در واقع در این نمایش دو قربانی دو نسلکشی در دوسوی جهان را زیر ذرهبین داریم که در به زنگاهی مشترکاً با یکدیگر برخورد میکنند و بدون این که زبان مشترکی داشته باشند از طریق زبان جهانی انسان که همان زبان عشق و عاطفه و همدردی با ذات بشر است با هم گفت و گو میکنند. یعنی درد یک سوئیسی برای من قابل لمس است، درد من برای او، درد هر دوی ما برای یک عراقی و درد هر سه ما برای یک افغانی. به گمان من همه اینها میتواند ذهن بسیاری از نویسندگان ما را به این سمت سوق دهد، منتها شاید طی این سالها کمتر دیده شده است. من نمایشی کوتاه که کمتر بر دیالوگ مانور میدهد را نوشتم که اگر دیالوگی هم هست، ثقل ماجرا روی آن نیست و بیشتر بر روی تصاویر و اکت استوار است. اگر کلامی هم به زبان میآید، کلام کاربردی نیست و فقط به خاطر حقیقت زندگی انسان و ما به ازای واقعی بر زبان شخصیتها جاری میشود. یعنی اگر من یا شما نیز در این موقعیت قرار میگرفتیم احتمالاً از این کلمات استفاده میکردیم بیآنکه اهمیتی پیدا کند که آیا طرف مقابل این واژهها را درک میکند یا خیر. من فکر میکنم در من این تجربه تمام نشده و شاید در کارهای دیگر نیز آنرا امتحان کنم. من این نمایش را اصلاً ملودرام نمیبینم بلکه سوژهای ویژه است که ناظر بر تمام بشر از دید من نویسنده است. حالا اگر این بشر این جا در قالب شخصیت "امپراتور یا آنجلو" یا به عبارت واقعیتر "هونسو" و "مریم" تصویر شده و انعکاس پیدا کرده باشد ما به نتیجه رسیدهایم وگرنه باید از مخاطب پرسید و آسیبشناسی کرد. شما اسامی خاصی را برای شخصیتهای نمایش "امپراتور و آنجلو" انتخاب کردهاید، همچنین جغرافیایی را انتخاب کردید که در نمایشهای ما کمتر به آنها پرداخته شده، علت چه بوده است؟ به این دلیل ساده که اشاره به این نکته داشته باشم که در همه جای جهان این اتفاق رخ میدهد و ما در جریان خیلی از این اتفاقات قرار نمیگیریم و خیلی از این اتفاقات نیز به مدد رسانهها بیشتر در بوق و کرنا هستند و ما از آنها اطلاع بیشتری پیدا میکنیم ولی درد آفریقاییهای هوواندا از درد افغانیها کمتر نیست، بلکه فقط ما از آن غافل هستیم. در واقع تخدیر رسانهای عملاً مانع شده که دقیقاً تمام آنچه که در سرتاسر جهان رخ میدهد را دریافت کنیم. مثلاً در هوواندا چرا باید آفریقاییها به جان یکدیگر بیفتند. این درد بزرگتری است نسبت به این که مثلاً در تاریخچه مظالمی که بر سیاهپوستان رفته عموماً سفیدپوستان را ظالم و سیاهان را مظلوم معرفی کردهاند. در حالی که این فاجعه در گوشهای از آفریقا بین خودشان رخ میدهد. یک نسلکشی قبیلهای مضحک که هیچ دلیلی ندارد و جالبتر این که سازمان ملل نیز در سال 1994 هیچ کاری برای این نسلکشی نکرد و اجازه میداد مردان قبیله توتسی به راحتی توسط هوتوها کشته شوند. این مسأله من نیست که در آفریقا چه چیزی اتفاق میافتد، بلکه مسأله من، غفلت بشر است، از تمام چیزهایی که میتواند به آنها توجه کند و نمیکند. غفلت ماست نسبت به تمام چیزهایی که میتوانیم بفهمیم ولی به دلایل مختلف نمیفهمیم. حتی این دهکده جهانی هنوز برای ما آن تعریف درست را پیدا نکرده و آگاهی کافی از وضعیت یکدیگر نداریم. از تمام اینها که بگذریم به نکتهای ساده میرسیم که تمام جوهر ماجرا میتواند در این نکته ساده به راحتی مستتر شود و به راحتی نیز میتوان به آن رسید. این که باید عریان و برهنه با درون یکدیگر مواجه شویم و اگر این اتفاق بیفتد در واقع همان اتفاقی رخ میدهد که در "امپراتور و آنجلو" شاهد آن هستیم و به عبارت دیگر عشق زبان مشترک همه انسانها میشود؛ هر چند که در این بستر تلخی که در این نمایش رخ میدهد، شما بشنوید در سرتاسر جهان این رویکرد یعنی این عریانی در برابر یکدیگر منتهی به فاجعه میشود و باز هم سرانجامش تنهایی است و کسی که "مریم" یا "آنجلو" را یا به اصطلاح شخصیت مقابل او این فرشته را محافظت کند در انتهای نمایش حضور ندارد و آنجلو چشم به راه اوست و احتمال قریب به یقین نیز هرگز نخواهد آمد. یعنی باز هم ختم به خیر نمیشود؛ چرا که بستری برای این عشقهای عریان فراهم نیست، ولی شاید لازم است که نمایش گاهی اوقات تلنگری به ما بزند و اگر بتواند چنگکهای تیز خود را در ذهن مخاطب فرو کند و این نیازمند اجرای سنجیدهای است. فرو رفتن این چنگکها در ذهن و روح و روان مخاطب احتیاج به اجرای منسجم، منضبط و به شدت حساب شدهای دارد. شما جغرافیای آمریکا را برای دو شخصیت نمایش انتخاب کردید. برداشت من این بود که باعث و بانی تمام اتفاقات و فجایعی که در آفریقا و یا عراق به وجود آمده این کشور است و حالا این دو قربانی به آمریکا پناه بردهاند. واقعاً چنین منظوری داشتید؟ کاملاً درست است، ولی من روی آن هیچ مانوری ندادم. همین اندازه که شما این حس را داشته باشید، کافی است. من اصولاً به آمریکا خیلی مشکوک هستم و هرگز هم ذهنم راجع به آن پاک نمیشود، هرچند که برای قدرت آن احترام قائلم ولی واقعیت این است که در هر نقطه از جهان که بلایی وجود دارد دست آمریکا پشت و پنهان آن دیده میشود. این دید بدی نیست که شما نسبت به آن پیدا کردهاید، بله واقعاً هم دوست داشتم که ای کاش مخاطب این حس را پیدا کند، ولی به هیچ وجه نمیخواستم روی آن سرمایهگذاری کنم چرا که در این صورت این اثر تبدیل به نمایش شعاری مضحکی میشد که همیشه در درامنویسی از آن پرهیز دارم و فرار میکنم. نمایش هر چه رو به پایان میرفت، تبدیل به اثری میشد که همه اقشار جامعه توانایی برقراری ارتباط با آن را ندارند چون بخش اعظم دیالوگها به زبان انگلیسی ادا میشد. با توجه به کم اطلاعی مردم نسبت به زبان انگلیسی، چرا این گونه عمل کردید؟ چاره دیگری نبود. من نمیتوانم واقعیت را دور بزنم. به هر حال موقعیتی که شخصیتهای نمایش در آن قرار گرفتهاند الزامش سببساز طراحی دیالوگهای انگلیسی است. ولی به قول هونسو، شخصیت مرد این نمایش در حد المنتری است و بسیار مقدماتی محسوب میشوند. بنابراین فکر میکنم اگر واقعاً ما مخاطبی داریم که این دیالوگها را متوجه نمیشود، بهتر است که به دیدن این نمایش نیاید، چرا که به شخصه معتقدم در این حد دانستن زبان مثل دانستن چگونگی استفاده از کامپیوتر است. در شرایط معاصر کسی که توانایی استفاده از کامپیوتر را نداشته باشد، بیسواد محسوب میشود. فکر میکنم مخاطبان این نمایش آن دسته از افراد نیستند که استفاده از کامپیوتر را ندانند. تصور کنید که دیالوگهایی که انگلیسی گفته میشود نشنوید و فقط اثر را تماشا کنید، فکر میکنید با این اثر نمیتوان ارتباط برقرار کرد؟ فکر میکنم این ارتباط برقرار شود، چرا که کار چندان به دیالوگ متکی نیست و بیشتر به اکتهای رفتاری بازیگران متکی است، مضاف بر این که به بهانههای دراماتیک این جملههای نمایشی عملاً روی صحنه ترجمه میشود. حداقل جملاتی که غامضتر به نظر میآیند به نفع مخاطب ترجمه میشوند. البته اگر به گونهای عمل شود که مخاطب حس نکند به نفع او و به خاطر او ترجمه میشود و ضرورت حس و حال موقعیت است که جملهها را ترجمه میکند، مطلوبتر خواهد بود. با تصاویر پایانی که در این نمایش با ویدئو پروژکشن پخش میشود، این احساس به مخاطب دست میدهد که قصد شما از پخش این تصاویر، نمایان کردن دغدغههای کاراکترهای نمایش است. آیا قصد دیگری نیز در بین بوده؟ خوشحالم که دریافت شده. از ابتدای این تصاویر فیلمهای محبوب این دو کاراکتر پخش میشود ولی نکتهای که وجود دارد این است که شخصیت مورد علاقه هانسو در تمام فیلمهای محبوبش شخصیتهای مهم سیاهپوست هستند و عموماً نیز سیاهپوستاناند که مظلوم واقع شدهاند. از سوی دیگر شخصیت مریم، فیلمهای عاشقانه را مرور میکند. اما در انتهای تصاویر، هر دو کاراکتر فیلمهایی را مرور میکنند که خواه ناخواه پیوندی درونی با مظالمی که برایشان وارد شده دارد. در پایان این تصاویر حس این دو کاراکتر با سینما یکی میشود. در واقع با این رسانه فرهنگی که میتواند زمینهساز ارتباطات گسترده باشد حرفشان یکی میشود، حرفهایی که این دو نمیتوانند با یکدیگر بازگو کنند سینما به آنها میگوید. و برای من که به شخصه از کودکی به سینما علاقهمندم، صحنه "روزی روزگاری سینما" در نمایش "امپراتور و آنجلو" فرصت خوبی بود تا علاوه بر تجربه کردن این علاقهمندی دوران کودکیام در تئاتر، تأثیر آن را نیز بیان کنم. در بخشی از این نمایش که مریم به هونسو میگوید که به سینما علاقهمند است، هونسو نیز نسبت به سینما ابراز علاقه میکند که با تعجب مریم مواجه میشود، در حالی که در دو سوی جهان مظلومترین اقشار با سینما ارتباط برقرار میکنند و سینما مثل تئاتر از جمله هنرهایی است که ورای مرزها میتواند عمل کند کما این که اگر دقت کنید، یک فیلم غربی را در شرق دور نیز میبینند، در افغانستان ظلم دیده و در عراقی که هنوز تکلیف مشخصی ندارد، و من و شما هم میبینیم. بنابراین سینما میتواند ارتباط سالم را گسترش دهد. در انتهای این تصاویر از موسیقی هارد راک استفاده کردید، کمی توضیح میدهید؟ دقیقاً زمانی که تصاویر خشنتر میشود و به روحیات زخمی این دو کاراکتر نزدیکتر میشود، موسیقی پخش میشود. استفاده از موسیقی هارد راک ایده شما بود؟ در متن فقط فیلمهایی که پخش شد انتخاب شد اما موسیقی به عهده کارگردان و آهنگساز نمایش بوده است. در انتهای نمایش جایی که مریم در مرحله انتظار قرار گرفته، روی نیمکت در کنار تاج پادشاهی خورشید نقاشی میشود و اسامی امپر و انجل نوشته میشود اما در زیر نام انجل عدد 19 نوشته میشود، معنی این عدد چیست؟ این متعلق به کارگردان است ولی فکر میکنم چون دیکته املایی انجل را اشتباه مینویسد به خودش نمره 19 میدهد. البته نام این صحنه "در انتظار امپراتور" است. | ||||
|
احمد احمدی منش مدیر کل اداره ارشاد اسلامی تبریز:
استقبال مردم از همایش عاشورایی مصادف با سرمایهگذاری ارشاد تبریز چهارشنبه 3 بهمن 1386 ساعت 11:29:00 AM تعداد بازدید: 13
| ||||
پیمان شیخی: مدیر کل اداره ارشاد اسلامی تبریز گفت: در صورت استقبال مردم تبریز از برگزاری چهارمین همایش آیینهای عاشورایی، به طور قطع برای برگزاری سال آینده این همایش سرمایهگذاری بیشتری خواهیم کرد. احمد احمدی منش مدیر کل اداره ارشاد اسلامی تبریز، در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار اعزامی سایت ایران تئاتر گفت: چنانچه مشاهده شود که مردم تبریز از برگزاری چهارمین همایش آیینهای عاشورایی بهرهمند شدند و با توجه به عمق آیینهای عاشورایی تبریز، به گونههای نمایشی این همایش روی آورند، به طور قطع سال آینده برای برگزای همایش آیینهای عاشورایی سرمایهگذاری بیشتری خواهیم کرد. وی در ادامه افزود: در صورتی که گروههای نمایشی شرکت کننده در چهارمین همایش آیینهای عاشورایی نقش تأثیرگذاری در رابطه با آیینهای عاشورایی تبریز نداشته باشند و اقبال عمومی نیز صورت نگیرد، به طور قطع سال آینده میزبان این همایش در تبریز نخواهیم بود. احمدی منش گفت: با برگزاری همایش آیینهای عاشورایی در تبریز انتظار دیدن سالنهای پرتماشاگر را داریم و چنانچه چهار سالن تئاتری که برای این کار در نظر گرفته شده با استقبال خوب مردم مواجه شد، میتوانیم انتظار برگزاری پنجمین همایش آیینهای عاشورایی را نیز در تبریز داشته باشیم. با ظرفیتهای نمایشی که امسال برای تبریز آماده کردهایم و ظرفیتهایی که طی سال آتی آماده خواهیم کرد میتوانیم میزبان تعداد نمایشهای بیشتری باشیم. مدیر کل اداره ارشاد اسلامی تبریز با اشاره به این که خطه آذربایجان خواستگاه تشیع محسوب میشود گفت: آذربایجان در حقیقت مبدأ آیینهای عاشورایی به حساب میآید و سرآغاز آن از این خطه بوده و از این طریق به کل کشور و سایر کشورها انتقال پیدا کرده است. احمدی منش خاطرنشان کرد: برگزاری چهارمین همایش آیینهای عاشورایی در تبریز از سوی مرکز هنرهای نمایشی به ما پیشنهاد شد تا ما این آیین را در خواستگاه اصلیاش برگزار کنیم. هنرمندان تئاتر نیز ضمن مشاهده برگزاری آیینهای عاشورایی تبریز با نحوه برگزاری این آیینها آشنا شوند چرا که در این صورت تبادل اطلاعات و تجربه صورت میگیرد. وی با اشاره به برگزاری افتتاحیه چهارمین همایش آیینهای عاشورایی در بازار مظفریه تبریز تصریح کرد: با برگزاری همایش آیینهای عاشورایی در تبریز ضمن فعال شدن هنرمندان تئاتر استان آذربایجان شرقی، در جهت تمرکززدایی جشنوارهها و همایشها از تهران نیز گام مؤثری برداشته خواهد شد. همچنین توزیع برنامههای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سراسر استانها میتواند به وحدت و انسجام ملی کشورمان کمک کند. به اعتقاد من با برگزاری جشنوارهها و همایشها در سایر شهرستانها و استانها علاوه بر آشنایی هنرمندان با فرهنگ سایر شهرهای کشور، بار سنگین جشنوارههای متعدد نیز سبکتر میشود و به یاری خدا رهآورد مطلوبی نیز به همراه خواهد داشت. احمدی منش در خصوص تبلیغات شهری که برای برگزاری چهارمین همایش آیینهای عاشورایی صورت گرفته اظهار کرد: برگزاری چهارمین همایش آیینهای عاشورایی مصادف با برگزاری مراسم ملی، مردمی و خودجوش ایام محرم در تبریز است، بنابراین هر قدر ما بیلبورد و بنر در سطح شهر نصب کنیم، در این اقدام خودجوش گم میشود، چرا که مردم تبریز با تمام توان خود وارد صحنه شدهاند و با نصب بیلبوردها و بنرهایی مربوط به ایام عاشورا به گونهای نسبت به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) عرض ارادت کردهاند. به همین دلیل ما باید به شیوه دیگری تبلیغات خود را انجام دهیم. در این راستا به تبلیغات از طیق رادیو و تلویزیون روی آوردیم که از چندین روز قبل از آغاز همایش، این کار صورت گرفته و در زمانهای مختلف به معرفی نمایشها میپردازند. همچنین به حسینهها، هیأتها و مدارس و ادارات دعوتنامه ارسال کردهایم ولی به عقیده من باز هم کافی نبوده و ما امسال را سال آزمون و خطای خود در زمینه برگزاری همایش آیینهای عاشورایی میدانیم. | ||||
|
اجرای تعزیه "عمو تم" به جای یک نمایش آمریکایی
گفت و گو با بهروز غریبپور کارگردان نمایش "کلبه عمو تم" یکشنبه 2 دی 1386 ساعت 12:57:00 PM تعداد بازدید: 106
| ||||
پیمان شیخی: بهروز غریب پور از جمله کارگردانان تئاتر است که علاوه بر ترجمه متون نمایشی و برگردان متون ادبی به نمایشنامه، سالهای متمادی در امر پژوهش تئاتر فعالیت داشته است. او از معدود مدیران تئاتری کشور است که در کارنامه کاری خود تبدیل انبار ایرانشهر به خانه هنرمندان، تبدیل کشتارگاه تهران به فرهنگسرای بهمن، تبدیل پاویون فرودگاه مهرآباد به یک محل هنری، راهاندازی تالار هنر مختص به تئاتر کودک و نوجوان و ... را دارد. غریب پور که سالها قبل با اجرای نمایش "بینوایان" در فرهنگسرای بهمن اثر نمایشی جاودانی خلق کرد، امسال نیز نمایش "عمو تم" را برای اجرا در همین فرهنگسرا در نظر گرفته و در حال تمرین آن است. به بهانه تمرین نمایش با وی به گفت و گو نشستیم که میخوانید: شاید این پرسش تکراری باشد، ولی به عنوان یک خبرنگار میخواهم بپرسم که انگیزه شما برای انتخاب نمایش "کلبه عمو تم" چه بود؟ کلبه عمو تم یک اثر ماندگار است. پس از تجربه اجرای نمایش بینوایان در ذهنم بود که بر شمار تماشاگران تئاتر اضافه کنم. به دلیل اینکه متأسفانه تماشاگران تئاتر محفلی شدهاند و وقتی به جمعیت تماشاگران تئاتری توجه میکنید این نتیجه حاصل میشود که دو قشر هستند که در اوقات مختلف از این سالن تئاتر به سالن دیگری میروند، به همین دلیل نیز شعاع و دامنه نفوذ تئاترها فوقالعاده پایین آمده و تأثیر اجتماعی آن هم به سطح نازلی رسیده است. بنابراین در دنیا روشی را اتخاذ کردهاند که با اقتباسهایی از رمانهای بزرگ و شناخته شده افراد جدیدی را به تئاتر دعوت کنند. طبیعی است که شمار خوانندگان آثار ادبی نیز در ایران کم است اما آثاری همچون بینوایان، کلبه عمو تم، قلعه حیوانات و نظایر آن هستند که بر اساس میزان انتشار و تیراژهای متعددی که داشتهاند شناخته شدهاند. من روی این آثار کار کردم تا بر میزان تماشاگران در جامعه اضافه کنم. تجربه موفق بینوایان نشان داد که این تز در ایران نیز قابل ارائه است و طی این سالها کارگردانان دیگری نیز کوشش کردند که این اقتباسها را انجام دهند، این موضوع قبلاً نیز در تئاتر ایران رواج داشت اما اینکه تا چه اندازه موفق بوده بحث دیگری است، به هر حال انتخاب باید به گونهای باشد که نتایج موردنظر حاصل شود. پس از بینوایان من کارم را روی "کلبه عمو تم" آغاز کردم و شاید نزدیک به 10 سال است که روی آن کار میکنم و بیش از دو سال است که آماده شده است. از همان زمان تلاش کردم برای آن تهیه کننده در نظر گرفته شود. شانس هم این بود چرا که در ابتدا تهیه کننده و ناشر برای این نمایش پیدا شد. پس از چاپ، مرکز هنرهای نمایشی این متن را برای شرکت در جشنواره بینالمللی تئاتر فجر پذیرفت. در این رمان تصاویر و صحنههایی وجود دارد که تماشاگر بسیار مایل است که آن را به صورت زنده ببیند بسا که در سینما و تئاتر دنیا از آثار ادبی مختلفی همچون "جنایت و مکافات"، "لیرشاه"، "هملت" و ... اقتباسهای تصویری و سینمایی شده که موفق هم بودهاند. بحثی وجود دارد که میزان موفقیت این گونه آثار را غالباً اندک و در قیاس با رمان کم میدانند اما مواردی نیز اتفاق افتاده که عکس این موضوع رخ داده است. امیدوارم با توجه به اینکه نمایش "کلبه عمو تم" جزو آثار ادبی شناخته شده است و در کتاب مدارس نیز بخشی از این داستان را برای کودکان چاپ کردهاند اجرا هم خوب از کار دربیاید. فکر میکنم با به روی صحنه آمدن نمایش "کلبه عمو تم" موج جدیدی به تماشاگران فعلی تئاتر اضافه خواهد شد. چه تغییراتی در رمان "عمو تم" صورت دادید تا به نمایشنامه تبدیل شود؟ آنچه که خانم "استو" در رمان گفتهاند، تغییر ندادهام. ایشان معتقد است که سرمایهداران و مالکان بر اساس منافعشان و کلیسای وابسته آنها بر اساس منافع کلیسا کتاب آسمانی را وسیلهای برای توجیه خشونت و توجیه بیعدالتیشان در نظر گرفته است. من سعی کردم این بخش و بعد از ذهنیت خانم "استو" را غنیتر کنم و در رابطه با جهان معاصر خودمان نیز این نکته را گوشزد کنم که از کتابهای آسمانی میتوان به شیوههای متفاوت استنباط کرد. همین امروز میبینیم که در جهان مسیحی، کلیمی و اسلام برداشتهای مختلفی از کتابهای آسمانی میشود. تنگنظریهای طالبان را میبینیم و دیدگاههای انقلابی علمای اسلامی را در کشورهای مختلف و از جمله کشور خودمان شاهد هستیم و میبینیم که تفاوت از زمین تا آسمان وجود دارد، در حالی که هر دو قرآن را مبنای توجیه اعمال خود میدانند. بنابراین من نخواستم با این نمایش در دنیای آمریکایی باقی بمانم و کوششم این است که "تعزیه عمو تم" را روی صحنه ببرم. نمایشی آیینی راجع به تبعیض و تأویل و تفسیر به رأی افراد و طبقات برای پیش بردن مقاصدشان. شما برخلاف برخی کارگردانان تئاتر که از چهرههای شناخته شده بازیگری برای تضمین گیشه خود استفاده میکنند در این نمایش "عمو تم" این کار را نکردید. درست است؟ بله. معیار شما برای انتخاب بازیگرانتان چه بوده ؟ چهرههای نامآوری که گذشته تئاتری دارند و یا اساساً در سینما و تلویزیون به چهره تبدیل شدهاند، غالباً سخت کوشی جامعه تئاتری را ندارند و تن به تمرینهای وسیع و طولانی مدت نمیدهند و متوقع هستند که کارگردان تابع آنها شود، در حالی که شیوه کاری من چنین چیزی نیست. من سعی کردهام از گروهی استفاده کنم که طی سالیان سال نشان دادهاند که بیشتر در تئاتر ریشه دارند تا در سینما و تلویزیون. در این نمایش نزدیک به 60 نفر بازیگر حضور دارند که هر روز نیز بر تعدادشان افزوده میشود. کوشش من بر این بوده که از بازیگرانی مثل نسیم ادبی، نعمت اسداللهی، صنم نکواقبال، شهین علیزاده، جواد زیتونی، سیاوش چراغیپور، سیامک حلمی، منوچهر علیپور، محمد ساربان، مینو زاهدی، نادیا فرجی و... استفاده کنم که زندگیشان در تئاتر خلاصه شده است و مطمئنم بعد از این کار خیلی از کارگردانها و تماشاگران متوجه میشوند که نسبت به چه انسانهای مستعدی بی توجه و یا کم توجه بودهاند، همانطور که در مورد نمایش "بینوایان" نیز این اتفاق افتاد. در آن زمان وقتی به سراغ مرحوم مهدی فتحی رفتم، نزدیک به 35 سال بود که روی صحنه تئاتر نیامده بود. بعد از اجرای نمایش "بینوایان" چهره شد و در سریالها و فیلمهای متعدد ایفای نقش کرد. با این انگیزه قصد داشتم خانواده تئاتر را به یکدیگر نزدیک کنم و از چهرههایی که قطعاً در گیشه مؤثر هستند پرهیز کنم اما در روش من ممکن بود تأثیر منفی ایجاد کنند. ما روزانه چهار ساعت تمرین میکنیم که این مسئله برای خیلی از بازیگرانی که دستمزدهای قابل توجه میگیرند و وقت کمتری نیز صرف میکنند و با انضباط تئاتری میانهای ندارند قطعاً غیرقابل تطبیق با زندگی جاریشان است. هر چند که زندگی آنها را رد نمیکنم ولی برای این نوع کاری که مدنظر من است، پاسخگو نیست. پس از حضور در جشنواره بینالمللی تئاتر فجر کدام سالن نمایش برای اجرا در نظر گرفته شده است؟ من به شیوه قبلی سعی کردهام این جغرافیای محدود تئاتر را نیز بشکنم و فرهنگسرای بهمن را انتخاب کردهام، هر چند که هنوز به یک جمع بندی دقیق نرسیدهایم. در مورد نمایش "بینوایان" نیز چنین کاری کردم. در آن زمان هرگز جامعه تئاتری ما تلقی نمیکرد که اگر از مجموعه تئاتر شهر دور شویم باز هم تماشاگر خواهیم داشت. البته در آن زمان به من اتهاماتی وارد شد که مثلاً اگر شهرداری روی اتوبوسهای شرکت واحد تبلیغ این نمایش را نصب نمیکرد و اگر بودجه تبلیغاتی وسیع در اختیار شما نبود، نمیتوانستید این کار را انجام دهید. که البته من برای تمام این اتهامات پاسخ داشتم. من برای آن نمایش نه بودجه کلان در اختیار داشتم و نه از امکانات ویژهای استفاده کردم. تصور من این بود که چاپ پوستر و نصب آن بر روی در و دیوار شهر موجب خراب شدن چهره شهر میشود، در حالی که اگر روی بدنه اتوبوس این کار را انجام دهیم، به دلیل تخفیفهایی که در آن زمان شرکت واحد برای تبلیغات قائل میشد کار بهتری است. در واقع من معادل بودجه پوستر را صرف این کار کردم. اتوبوسهای ما اگر صرفاً مواد شوینده تبلیغ نکنند و مثل اروپا به بدنه اتوبوسها نگاه فرهنگی داشته باشند، علاقمندم که این بار نیز شهرداری این کار را انجام دهد. نمایش بینوایان موفق شد، به نظر شما نمایش "عمو تم" در مقایسه با نمایش بینوایان به همان میزان موفقیت دست پیدا خواهد کرد؟ امیدوارم چنین شود، تمام تلاش من همین است. انرژی که من برای این نمایش صرف میکنم بسیار جدی است و مطمئنم هر یک از بازیگران این نمایش روزی چهره باارزشی برای سینما و تئاتر کشور خواهند شد. خوشبختانه شما با مراکز تئاتری کشورهای مختلف آشنایی و ارتباط دارید، آیا پس از اجرای نمایش احتمال اجرای آن در خارج از کشور نیز وجود دارد؟ استراتژی که من داشته و دارم این است که تئاتر ایران بتواند جهانی شود و در مورد تئاتر عروسکی در این زمینه به موفقیتهایی دست پیدا کردم. در مورد تئاتر میتوانم بگویم اگر نمایش "بینوایان" ادامه حیات میداد و اگر خود جامعه تئاتری علیه آن قیام نمیکرد و اگر تنگ نظری وجود نداشت این نمایش در خیلی از کشورهای خارجی حرفی برای گفتن داشت ولی تهیهکننده نمایش چنان ترسانده شد که پس از آن به سراغ نمایش نیامد. در آن زمان شهرداری برای اولین بار به صرافت افتاده بود روی تئاتر کشور سرمایهگذاری کند. هر چند امروز این سرمایهگذاری انجام میشود ولی سرمایهگذاری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران محدود به یک سری فعالیتهای ارزانقیمت آماری شده است. باید در نظر داشت وقتی یک گروه 60 نفره را به خارج از کشور میبرید، با زبان فارسی مطمئناً اگر حامی و اسپانسر وجود نداشته باشد کار موفق نمیشود. من مطمئنم اگر چنین اتفاقی رخ دهد، با نوعی از تئاتر روبرو میشوند که با تئاتر خودشان بسیار متفاوت خواهد بود. اما این که بتوانیم در یک سالن حرفهای این نمایش را اجرا کنیم جزو آرزوهای من است، دلم میخواهد که برداشت من از رمان "عمو تم" در جهان دیده شود و آن را قیاس کنند. اولین بار که قصد داشتم این نمایش را اجرا کنم خواستم از شیوه اجرایی "بینوایان" استفاده کنم، یعنی متن را دست گرفتم تا خودم شروع به کار کنم اما با کمی تحقیق متوجه شد که نمایش "عمو تم" در "برادوی" اجرا شده و اتفاقاً در زمان انتشار رمان "عمو تم" یکی از موفقیتهای تئاتر امریکا اجرای این نمایش بوده که سالیان سال نیز در این کشور اجرا میشود. وقتی ترجمه متن را آغاز کردم، متوجه شدم که اصل رمان را بدون کم و کاست به نمایشنامه تبدیل کردهاند؛ بنابراین با وجود اینکه تا نیمه نمایشنامه را ترجمه کرده بودم آن را رها کردم و خودم آغاز به نوشتن نمایشنامه"عمو تم" کردم، بنابراین میتوانم بگویم تمام نگاه من و طراحیام تازه و نو است و حتی برای موسیقی نیز سعی کردم مطلقاً موسیقی آمریکایی انتخاب نکنم و میزان شمول موضوع را بیشتر کنم. امیدوارم این اتفاق رخ دهد که بتوانیم "کلبه عمو تم" را در کشورهایی که دارای سابقه تئاتری قابل قبولی هستند و عرض اندام کردن در آنجا باعث افتخار جامعه تئاتری است، اجرا کنیم. جایگزین موسیقی آمریکای لاتین چه نوع موسیقی شده است؟ از موسیقی کولیها استفاده کردهام، همچنین از موسیقی یونان باستان استفاده کردهام و سعی کردهام تا نوعی عزاداری برای "عمو تم" را در تمام کار تسری دهم. فکر میکنم این کار کمک میکند که همه بدانند بروز یک اتفاق در حوزه ادبیات و تئاتر متعلق به یک کشور نیست به شرط این که جهان شمول باشد به جهان متعلق است. امیدوارم که این نمایش به روایت، بازنویسی و بازی ایرانیها برای جامعه تئاتری پیام جدیدی داشته باشد. | ||||
|
پنج شنبه، 1 آذر 1386 - شماره 1546 روزنامه اعتماد با احمد ساعتچيان بازيگر مجموعه تلويزيوني مدار صفر درجه |
|
|
پيمان شيخي
احمد ساعتچيان از جمله بازيگران جوان ولي باسابقه تئاتر، سينما و تلويزيون است که با گذراندن دوره آموزش بازيگري نزد حميد سمندريان در سال 1376 فعاليت هنري خود را در اين عرصه آغاز کرد و با بازي در نمايش هايي چون «دايره گچي قفقازي» و «بازي استريندبرگ» جايگاه و موقعيت تثبيت شده يي در تئاتر براي خود فراهم کرد.ساعتچيان که طي سال هاي اخير علاوه بر حضور در تئاتر در سينما و تلويزيون حضور فعالي داشته با بازي در نقش «محسن مظفر» در مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» در تلويزيون مورد توجه مخاطبان تلويزيوني قرار گرفت. با ساعتچيان درباره بازي اش در مدار صفر درجه در روزهاي پاياني اين سريال گفت وگو کرديم.

- احمد ساعتچيان به عنوان بازيگر تئاتر از پشتوانه قابل توجهي برخوردار است و در اين حوزه به عنوان بازيگري توانا مطرح است. مي خواهم بپرسم با توجه به اين پشتوانه تئاتري چه چيزي او را به بازي در يک مجموعه تلويزيوني ترغيب کرد.
حضور در مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» اسفندماه سال 1383 به من پيشنهاد شد و اين در حالي بود که يک سال و نيم قبل از آن در يکي از هفته نامه هاي سينمايي خبر همکاري حسن فتحي و حسن بشکوفه در پروژه يي درباره اخراج يهوديان و جنگ جهاني دوم را خواندم که در همان زمان نيز در فيلم «جايي براي زندگي» ايفاي نقش مي کردم که حسن بشکوفه تهيه کننده آن بود. با خودم گفتم چه پروژه جالبي است و چقدر خوب است که امکان حضور در چنين پروژه هايي براي من به عنوان يک بازيگر به وجود آيد و بدون اينکه اطلاعات کاملي از اين پروژه داشته باشم، احساس کردم بايد نتيجه خوبي به همراه داشته باشد.سال 83 وقتي حضور در اين مجموعه تلويزيوني به من پيشنهاد شد، برايم بسيار جالب بود که در پروژه يي که مدت ها قبل خبر آن را خوانده بودم دعوت به کار شده ام.بايد به اين نکته اشاره کنم که حسن فتحي اکثر کارهاي تئاتري مرا تماشا کرده، حالا چه زماني که به عنوان داور حضور داشته چه زماني که براي تماشاي نمايش دعوت شده است.
به همين جهت شناخت نسبي از من در تئاتر داشت. در اولين جلسه نيز نقش محسن مظفر را به من پيشنهاد کرد و گفت آن را براي من در نظر گرفته است.وقتي نقش را خواندم متوجه شدم اين نقش هيچ شباهتي به هيچ يک از نقش هايي که در صحنه تئاتر از من ديده بود نداشت که حالا بر حسب آن اين نقش را به من پيشنهاد کرده باشد.
خالصانه مي گويم وقتي حسن فتحي نقش محسن مظفر را به من پيشنهاد داد به هيچ عنوان به حواشي کار فکر نکردم و پيشنهاد را پذيرفتم.
- وقتي بدون قيد و شرط نقش را پذيرفتي، پس از مطالعه آن چه احساسي داشتي؟
در وهله نخست اينکه وقتي نقشي به من پيشنهاد شود که برايم درگيري ذهني به وجود آورد برايم در درجه اهميت قرار مي گيرد، خواه نقش کوتاه باشد يا نقش بلند.
در مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» نيز به حجم کم يا زياد نقش توجه نداشتم، بلکه به اين توجه داشتم که با ساير نقش هايي که در ساير کارهاي تصويري داشته ام متفاوت است و به نقش علاقه مند شدم که اين مساله يي مهم و حائز اهميت است که يک بازيگر به نقش خود علاقه مند شود.
اين در حالي است که خيلي وقت ها به منفي بودن اين نقش فکر نکردم و چنين حسي نداشتم چرا که مي خواستم اين نقش را درست کار کنم.
اينکه از نظر سايرين نقش محسن مظفر با خودم و ساير کارهايي که انجام داده ام بسيار متفاوت است، برايم جنبه مثبتي به حساب مي آيد.البته بايد به اين نکته اشاره کنم که کم هستند کارگرداناني همچون حسن فتحي که بازي را بشناسند و وقتي جلوي دوربين کار او قرار مي گيري به تو به عنوان بازيگر اعتماد به نفس بدهند و اين موضوعي بود که طي ضبط کار متوجه آن شدم.
- براي رسيدن به نقش محسن مظفر که داستان آن مربوط به دهه هاي ده و بيست مي شود تا چه اندازه تحقيق کرده يي؟
من جزيي از يک کليت هستم، در کليت وقتي همه چيز سر جاي خودش باشد و درست اجرا شود و من هم کارم را به موقع و درست انجام دهم ديده مي شوم. به دليل اينکه در مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» جزئيات به خوبي ديده شده و نسبت به آن اهميت قائل شده، مجموع اين عوامل باعث مي شود که من نيز ديده شوم.در مورد تحقيق بايد بگويم علاقه مندي خودم نسبت به تاريخ و خصوصاً تاريخ جنگ جهاني دوم به لحاظ اطلاعات بسيار کمک کننده بود. اين اطلاعات در مورد اشغال فرانسه توسط آلمان ها، گشتاپو، کت خاکستر ي ها، پليس، اس اس و روند شکل گيري فاشيسم در اروپا در نگاه، نوع کلام و... شما به عنوان بازيگر تاثير مي گذارد و شايد سعي کني بنا به تقليد از آنها از ژست ها، لباس پوشيدن آنها و... استفاده کني که من نکته ظريفي که استفاده کردم در نوع قرار دادن کلاه شاپو روي سرم بود.
در اين مجموعه تلويزيوني هر يک از ما سه نفر يعني من، شهاب حسيني و علي قرباني سه گونه متفاوت کلاه به سر مي گذاشتيم که البته از ناخودآگاه ما سرچشمه مي گرفت. استفاده از قرار دادن کلاه شاپو به صورت تيپيکال باعث مي شد نوعي غرور کاذب در نوع راه رفتن، نگاه کردن و اينکه خود را متفاوت نشان دهد نمايان شود و حالا وقتي همه چيزش را از دست مي دهد نگاه، لحن و گفتارش نيز تغيير پيدا مي کند.بنابراين مطالعه تاريخي که در گذشته نسبت به اين بخش از تاريخ داشتم کمک زيادي به من کرد.
- به طور کلي عواملي که باعث شد مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» مورد اقبال عمومي قرار گيرد چه بود؟
مجموع عوامل اين مجموعه تلويزيوني خوب از کار درآمد و همگي زحمت زيادي در مورد آن کشيده اند.
- البته به جز بخش دوبله اين مجموعه تلويزيوني که چندان مناسب نيست.
من در مورد دوبله صاحب نظر نيستم، هر چند که روزهاي خوبي را در کنار بهرام زند گذرانديم که جاي تشکر دارد که به ما اعتماد به نفس داد تا بتوانيم جاي خودمان صحبت کنيم.
اين هم تجربه خوبي بود و البته به نوعي از دوبله آن طرفداري مي کنم، چرا که شرايط ساخت اين گونه مجموعه هاي تلويزيوني مستلزم صدابرداري خاصي است که آلودگي صوتي موجود با فضاي زماني که در مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» نمايش داده مي شود چندان همخواني ندارد. مثلاً در يکي از سکانس ها در ميدان بهارستان فيلمبرداري داشتيم که فضاي آمبيانس با فضاي آمبيانس دهه يي که داستان فيلم در آن قرار داشت، همخوان نبود. حالا در جهت رفع اين مساله چه کاري مي توان انجام داد، من از آن بي اطلاع هستم و بهتر است از صداگذار و کارگردان و گروه توليد پرسش شود.در مورد اقبال عمومي اين مجموعه بايد بگويم که شايد شکستن فضاي مجموعه هاي تلويزيوني اصطلاحاً آپارتماني که در يک لوکيشن و با ضرباهنگ تند ضبط مي شود موجب استقبال تماشاگران از مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» شده باشد.
همچنين نوع قصه بسيار تاثيرگذار بوده، چرا که قصه اين مجموعه تازگي دارد و براي تماشاگران جالب به نظر مي آيد. البته عوامل زيادي موجب توجه تماشاگران به اين مجموعه تلويزيوني شده است، مثلاً ممکن است فردي نسبت به داستان، بازيگر مورد علاقه اش، فضاي زماني، روند داستان و... علاقه داشته باشد، چه بسا که من با افرادي هم برخورد کرده ام که مورد نظرشان نبوده است. به هر حال نظرات متفاوت است.به نظر من نسبت به بضاعتي که ما در تلويزيون و سينماي خودمان داريم اين مجموعه تلويزيوني کاري موفق محسوب مي شود و شايد پله يي باشد به سوي تخصيص امکانات بيشتري براي ساخت مجموعه هاي تلويزيوني.وقتي ما از اين بضاعت برخوردار باشيم که هنرمندان ايراني در کنار هنرمندان خارجي قرار گيرند و ايفاي نقش کنند يا اينکه امکان حضور هنرپيشه هاي خارجي در ايران به وجود آيد مي توانيم شاهد موفقيت بيشتري باشيم، چرا که مي توانيم به يک زبان واحد دست يابيم و کارهاي ما در کشور ديگري پخش شود و مورد اقبال نيز قرار گيرد چه بسا نمونه هاي خارجي اين نوع مجموعه هاي تلويزيوني را در کشور خودمان داريم که مورد توجه عموم قرار گرفته اند.
-تجربه همکاري بازيگران خارجي و ايراني در کنار يکديگر محدود و معدود بوده است، چه قبل و چه بعد از انقلاب، به وجود آمدن چنين موقعيتي بسيار مطلوب است. به دست آوردن چنين تجربه يي آيا چيزي براي تو در برداشته است؟
شايد همگي ما که در بخش هاي خارج از کشور مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» ايفاي نقش داشتيم به اين مساله فکر مي کرديم که حالا قرار است در يک کشور ديگر با مجموعه عواملي کار کنيم که با آنها همزبان نيستيم. ما در موقعيت هايي قرار مي گرفتيم که فرانسوي، عرب، مجار و ايراني در کنار يکديگر قرار مي گرفتيم و حرف مي زديم، البته اين در حالي بود که متن براي تک تک آنها ترجمه شده بود و هر کس تکست خود را در دست داشت و کار مي کرديم و ما سعي کرديم ته جمله هاي همديگر را پيدا کنيم تا به محض تمام شدن جمله نفر اول، بازيگر بعدي ديالوگ را بگويد، اما پس از چندين جلسه به جرات مي توان گفت که حس و حال هاي همديگر را نيز پيدا کرديم. مثلاً شخصي که بازيگر نقش پروفسور وايز بود با شهاب حسيني ارتباط حسي خوبي برقرار کرده بود که با وجود عدم آشنايي با زبان يکديگر، نقش را به خوبي بازي مي کردند، بنابراين اين شيوه بازي کردن تجربه تازه يي بود که در مجموع مفيد بود.
-تا جايي که مي دانم شما با زبان انگليسي به خوبي و تا اندازه يي با زبان آلماني آشنايي داريد. اين مساله تا چه اندازه به برقراري ارتباط بهتر با بازيگران غيرايراني کمک کرد؟
دانستن يک زبان مشترک بين ما تاثيرات مطلوبي به همراه داشت. در وهله نخست اينکه زبان مشترک در ارتباط بهتر و صميمانه بين ما موثر بود و اين امکان را به وجود مي آورد که بتوانيم تعامل اجتماعي بهتري داشته باشيم.
|
پس از 56 سال، خودم را پيدا نكردهام
گفتوگو با سعدي افشار، بازيگر مطرح نقش سياه تخت حوضي چهارشنبه 25 بهمن 1385 ساعت 1:03:00 PM تعداد بازدید: 42
| ||||
پيمان شيخي: سعدي افشار يكي از مهمترين بازيگران نقش تخت حوضي است كه با حدود 80 سال سن هر چند جسته و گريخته ولي همچنان به فعاليت خود ادامه ميدهد. او از سياه بازان هم نسل مهدي مصري، سيدحسين يوسفي، ذبيحالله ماهري و... است كه طي دهه 30 سردمداران تئاتر تخت حوضي و پرطرفدارترين هنرمندان تئاترهاي لالهزار بودند. سعدي افشار با وجود اين كه از تحصيلات آكادميك برخوردار نيست. در تئاتر تخت حوضي در مرحله و رتبهاي قرار دارد كه هنرمندان سرشناس تئاتر دنيا با نام او آشنا هستند. گفتوگوي حاضر با سعدي افشار، سال گذشته در هنگام اجراي نمايش"احمد در بارگاه احمد" كه براساس رمان"شاهزاده و گدا" براي چندمين بار در تئاتر پارس روي صحنه ميرفت، انجام شد. از چه سالي و چگونه فعاليت هنري خودتان را در عرصه تئاتر شروع كرديد؟ من از سال 1329 و در سن 14 يا 15 سالگي كار تئاتر را شروع كردم و تا الان حدود 56 سال است كه در اين زمينه فعاليت دارم. در آن زمان در عروسيها روي حوض منازل را با تختههاي چوب ميپوشاندند و روي آن نمايش تخت حوضي اجرا ميكردند. در يكي از اين عروسيها از يكي از سياه بازها نمايشي را ديدم كه مرا نسبت به اين هنر علاقهمند كرد، همين علاقه باعث شد تا بعضي اوقات براي هم سن و سالها و هم محليهايم شبه نمايشهايي اجرا كنم كه اتفاقاً مورد توجه آنها قرار ميگرفت و ميخنديدند. وقتي خنده و شادي آنها را ديدم تشويق شدم تا اين كار را ادامه دهم و تا الان هم ادامه پيدا كرده است. علاوه بر تشويق مردم چه عاملي باعث شد تا سختيهاي زياد اين هنر را تحمل كنيد و به فعاليتان ادامه دهيد؟ عشق و علاقهاي كه نسبت به هنر بازيگري داشتم باعث شد تا سختيها و مشكلات اين كار را تحمل كنم. تمام هنرمندان به دليل علاقهاي كه نسبت به هنرشان داشتهاند وارد اين كار شدهاند، منتهي عدهاي كه هنرمندان صاحب نام هستند به هنرستان هنرپيشهگي رفتند و اين عشق و علاقه را پرورش دادند، اما اين امكان براي امثال من فراهم نبود. البته سياه بازي بر پايه بداههگويي است و خودجوش و تجربي است؛ يعني بايد به طور حتم در ذات آن هنرمند چنين چيزي وجود داشته باشد تا بتواند بداههگويي كند كه به لطف خدا اين موهبت در وجود من بود و آرام آرام به جايي رسيدم كه با هنرمندان بزرگ و حرفهاي تئاتر تخت حوضي و سياه بازي كار كردم، البته بايد بگويم كه پس از گذشت حدود 56 سال فعاليت در اين زمينه هنوز خودم را پيدا نكردهام، چرا كه هنري است بيحد و مرز و بسيار مشكل. البته اين بدان معني نيست كه كار ساير هنرمندان مشكل نيست، بلكه هنرمندان صاحب نام و تحصيل كرده نيز بسيار كارشان مشكل است و به صورت علمي به اين هنر ميپردازند، كار ما نيز پيچيدگي زيادي دارد. ظاهراً در آن زمان حضور سياه بازها در مجالس عروسي براي خانوادهها داراي اهميت زيادي بوده است؟ بله، البته از بين سياه بازهايي كه در آن زمان فعاليت داشتند سياه بازهايي مثل مرحوم مهدي مصري، ذبيحالله ماهري، سيدحسين يوسفي و رضا عربزاده وجود داشتند كه واقعاً براي آنها سر و دست ميشكستند و خيلي از مردم عروسيهاشان را به تعويق ميانداختند تا يكي از اين هنرمندان وقت داشته باشد كه در مجلس عروسي آنها شركت كند و موجب شكوه مجلس آنها شود. در حال حاضر از اين هنرمندان كسي در قيد حيات است؟ هر يك از اين هنرمندان به مرور زمان به رحمت خدا رفتند و آخرين آنها رضا عربزاده بود كه حدود دو سال قبل فوت كرد. بايد بگويم كه تك تك اين افراد پشتوانه كار ما و سروران و پيشكسوتان من بودند و كار كردن با اين افراد موجب شد كه تجربيات زيادي در اين عرصه به دست آورم. وضعيت تئاتر لالهزار را نسبت به گذشته چگونه ارزيابي ميكنيد؟ تئاتر لالهزار از دست رفته است تا جايي كه حتي نميتوانم بگويم كه به عقب بازگشته كه اي كاش حداقل به عقب برميگشت تا فقط افسوس پيشرفت نكردن آن را ميخورديم. دليل اين سير نزولي چيست؟ متأسفانه نگاه خوبي به تئاتر لالهزار وجود ندارد. همچنين زماني لالهزار در قلب شهر تهران قرار داشت، در حالي كه الان ميدان ونك به بالا، قلب شهر تهران شده است و جمعيت تهران از يك ميليون نفر آن زمان به چهارده، پانزده ميليون نفر افزايش يافته است. در آن زمان اگر يك خارجي به ايران ميآمد به او توصيه ميكردند كه ابتدا از لالهزار و استامبول ديدن كند و اين يكي از دلايل رشد تئاتر در لالهزار بود. اكثر هنرپيشههاي بزرگ سينما نيز فعاليت خود را از لالهزار شروع كردند، اما متأسفانه آرام آرام تئاتر لالهزار به آتراكسيون مبدل شد و اين هنرمندان از لالهزار كنار كشيدند و با به وجود آمدن سينما جذب به آن شدند و موفق نيز شدند. در آن زمان تئاترهاي لالهزار مديريتهاي خوبي داشت و هر كسي به آساني نميتوانست به تئاتر راه پيدا كند. به ياد دارم كه در جامعه باربد، هنرمندان با داشتن مدرك ديپلم طي شش ماه و توسط موسيو هاواك و مرحوم مهرتاش به صورت رايگان دوره بازيگري، موسيقي و آواز ميديدند كه البته به عنوان تئاتر ملي و براي دل خودشان كار ميكردند. افرادي مثل مرحوم حالتي نيز داستانهاي تاريخي را به نمايشنامه تبديل ميكرد و به صورت نمايش اجرا ميكرد. چرا با ساير تالارهاي نمايش تهران همكاري نميكنيد و فعاليت خودتان را در تئاتر لالهزار متمركز كردهايد؟ من تقريباً با تمام تالارهاي نمايشي كار كردهام ولو براي يك بار، اما نكته اصلي اين جاست كه هنرمندان قديمي كه در عرصه تئاتر فعاليت داشتند، در قيد حيات نيستند و از من به تنهايي كاري ساخته نيست. الان به شيوه علمي به تئاتر ميپردازند، يعني يك متن را ميگيرند و سه يا چهار ماه تمريناش ميكنند و بعد آن را اجرا ميكنند، در حالي كه گونه تئاتري كه من در آن فعاليت دارم بر بداههگويي استوار است. حدوداً سه سال قبل اعلام كرديد كه با صحنه تئاتر خداحافظي كردهايد. چه چيزي باعث شد كه اين تصميم را بگيريد؟ وقتي در نمايش"سعدي هملت ميشود" به كارگرداني محمود عزيزي بازي ميكردم، يك شب پس از پايان نمايش از نحوه اجراي آن شب ناراحت بودم و حال خوبي نداشتم، در اين حين نيز مصاحبه تلويزيوني با من شد، در حين مصاحبه گفتم وقتي نقش سياه را بازيگر زن بازي كند، ديگر جاي ما نيست، اتفاقاً در آن زمان اگر اشتباه نكنم بنفشه توانايي چنين نقشي را بازي كرده بود كه آن را بسيار خوب هم بازي كرد. در حقيقت منظور من از اين حرف دو، سه بازيگر زن بود كه در تئاتر لالهزار نقش سياه بازي كرده بودند. در گذشته تئاتر لالهزار حرمت و عزتي داشت تا جايي كه افرادي كه با تئاتر تخت حوضي ميانه خوبي هم نداشتند براي ديدن نمايشهاي مرحوم مهدي مصري به تئاتر شاهين كه در خيابان مولوي قرار داشت، ميرفتند تا جايي كه در شب عروسي پسر تفكري در تئاتر فردوسي كه يكي از مدرنترين تئاترهاي آن روزگار بود از مرحوم سيدحسين يوسفي، گرجي، ذبيحالله ماهري و... براي اجراي نمايش"بيژن و منيژه" دعوت ميشود و اتفاقاً به قدري اين نمايش خوب اجرا ميشود كه در آن جا هنرمنداني مثل تفكري كه تئاتر علمي كار ميكردند قبول ميكنند كه هنرمندان تخت حوضي نيز دست كمي از آنها ندارند و هنر بداههگويي نيز كار بسيار مشكلي است. پس از آن مهدي مصري به عنوان اولين سياه در تئاتر فردوسي برنامه اجرا كرد كه با استقبال بيسابقه مردم مواجه ميشد، چرا كه تا آن زمان سياه بازي در تئاترهاي لالهزار را نديده بودند و برايشان خيلي جذاب بود. شما از چه زماني به تئاتر لالهزار راه پيدا كرديد؟ پس از مهدي مصري، مرحوم سيدحسين يوسفي به لالهزار راه پيدا كرد و پس از او من به همراه گروه خوبي متشكل از مهدي سنايي، خانم مژگان، حسن شمشاد، محمود نظري، محمد دبير، علي اژدري و طيب كارلو به تئاتر نصر آمديم و با برنامه"بلورهاي چشم نو" فعاليتمان را آغاز كرديم و ماندگار شديم. سالنهاي تئاتري كه در لالهزار وجود داشتند يكي پس از ديگري تخريب و تعطيل شدند، اكنون تئاترهاي نصر و پارس همچنان در لالهزار پا برجا هستند كه البته چند سال است تئاتر نصر نيز تعطيل شده است، نظرتان در مورد اين موضوع چيست؟ واقعيت اين است كه دليل تعطيلي تئاتر نصر را نميدانم و هنوز هم دليلي براي آن پيدا نكردهام، هر كسي نيز يك دليل براي تعطيلي اين تئاتر بيان ميكند. به هر حال تعطيلي اين تئاتر بسيار ناراحت كننده است و اين را نيز ميدانم كه حداقل 10 يا 20 نفر كه در اين تئاتر مشغول فعاليت بودند كه با افراد خانوادههايشان حدود 50 يا 60 نفر ميشدند كه با وجود ركود دوران طلايي تئاتر لالهزار، باز هم از اين تئاتر امرار معاش ميكردند و با بسته شدن آن كسب روزي آنها نيز قطع شد. اميدوارم تئاتر تخت حوضي به فراموشي سپرده نشود و زحمات هنرمنداني كه در اين زمينه فعاليت كردهاند به هدر نرود. | ||||
|
جهانسوز فولادي آهنگساز تئاتر در گفتوگو با سايت ايران تئاتر:
اجراي موسيقي زنده در تئاتر جايي ندارد شنبه 13 آبان 1385 ساعت 12:11:00 PM تعداد بازدید: 51
| ||||
پيمان شيخي: جاي تأسف است كه ما هنوز در تئاتر، آرشيو موسيقي نداريم و اين در حالي است كه مركز هنرهاي نمايشي ضمن هماهنگي با كارگردانان تئاتر، ميتواند اين كار را انجام دهد. جهانسوز فولادي، آهنگساز پيشكسوت كشورمان كه سالها در عرصه آهنگسازي تئاتر، تلويزيون و سينما فعاليت داشته، درباره اهميت ساخت موسيقي براي تئاتر به سايت ايران تئاتر گفت:«طي سالهاي 64 و 65 با مركز هنرهاي نمايشي راجع به برخوردار نبودن از آرشيو موسيقي تئاتر كه از معضلات موسيقي نيز محسوب ميشود، صحبتهايي كردم و پيشنهاد دادم كه شرايطي فراهم شود تا ضمن هماهنگي با كارگردانان، موسيقي نمايشها نيز ضبط و نگهداري شوند تا چنان چه بعدها شرايط اجراي همان نمايش فراهم شد، اين امكان وجود داشته باشد كه بتوانيم با نحوه آهنگسازي كه در سالهاي قبل براي آن نمايش صورت گرفته، آشنا شويم.» وي با اشاره به اين كه خوشبختانه طي سالهاي گذشته، غنيترين آرشيو موسيقي را تهيه كرده، افزود:«من اين آرشيو را متعلق به كشورم، مردم، دانشجويان و جوانان ميدانم. بنابراين قصد دارم پس از پايان زندگيام، آن را در اختيار دولت قرار دهم؛ چون همچنان در آرزوي اين هستم كه روزي صاحب يك فرهنگستان صدا شويم.» اين آهنگساز در خصوص استفاده و تمركز برخي از آهنگسازان تئاتر از سينتي سايزر به جاي سازهاي اورجينال اظهار كرد:«اين واقعيتي است كه تئاتر كشور ما به لحاظ اقتصادي غني نيست و افرادي كه در اين حيطه فعاليت ميكنند، بايد عاشق تئاتر باشند؛ چرا كه تئاتر به لحاظ مالي جوابگوي نياز هنرمندان آن نيست. به همين دليل هم اكثر آهنگسازان تئاتر از سينتي سايزر استفاده ميكنند، چون اين ساز اين امكان را فراهم ميكند كه بتوان نواي سازهاي گوناگون را با آن توليد كرد. البته اكثر اوقات به درستي از اين ساز هم استفاده نميشود.» وي كه خود نيز از سينتي سايزر در اجراي موسيقي استفاده ميكند، در اين باره گفت:«من نيز از سينتي سايزر استفاده ميكنم، ولي به ندرت صداي آن تشخيص داده ميشود. چون روي(Pad) پَد مورد استفادهام، براي آن حركات سازي زيادي طراحي ميكنم و سازهايي كه به آن اضافه ميكنم همگي آكوستيك هستند، بدين معني كه چنان چه براي نمايش از فون سينتي سايزر روي"رماژور" استفاده كردهام در استوديو از سازهايي آكوستيك استفاده نمودهام. چنان چه به سازهايي مثل تنبك، ضرب، تار، سه تار و... هم نياز داشتهام، اين سازها توسط ساز اورجينال و نوازنده نواخته شده؛ چرا كه نواختن ساز آكوستيك با توجه به جنس نمايش براي تماشاگران جذاب است.» فولادي كه مخالف استفاده از موسيقي زنده در تئاتر است، اظهار كرد:«بسياري از دوستان آهنگساز، موسيقي ساخته شده را همزمان با اجراي نمايش، به صورت زنده اجرا ميكنند كه البته من با اين نوع عملكرد مخالف هستم، اجراي موسيقي زنده در كنار تئاتر، جايي ندارد و اگر موسيقي در نظر گرفته شده براي تئاتر ضبط شود، مناسبتر اجرا ميشود، چون اجراي موسيقي زنده بستگي به حالات روحي نوازندگان دارد، اين امر بر حالات بازيگران نيز تأثيرگذار خواهد بود، در حالي كه در صورت ضبط موسيقي، هنرپيشه ملودي را حفظ كرده و مطابق آن عمل ميكند.» اين آهنگساز پيشكسوت در خصوص آشنايي آهنگسازان با مقوله تئاتر گفت:«به اعتقاد من آهنگساز تئاتر بايد آگاهي زيادي نسبت به تئاتر داشته باشد؛ تا جايي كه وقتي نمايشنامهاي را مطالعه ميكند به فكر و انديشه نويسنده پي ببرد به گونهاي براي آن آهنگسازي كند كه در جهت رساناتر شدن اثر نمايشي باشد. معمولاً كارگردانان هم علاقهمندند كه موزيسين در اختيار كار باشد و آهنگسازي همگام با پيش رفتن اثر نمايشي صورت گيرد تا كارگردان مجبور نشود خودش را با موسيقي تطبيق دهد. تئاتر مثل سينما يا تلويزيون نيست. در تئاتر، موسيقي بايد در خدمت اثر باشد و آهنگساز تئاتر بايد به گونهاي عمل كند كه اتفاقي كه روي صحنه رخ ميدهد را تكميل كند.» جهانسوز فولادي كه در حال حاضر مشغول آهنگسازي نمايش"پايين، گذر سقاخانه" به كارگرداني هادي مرزبان است، در اين خصوص گفت:«چيزي حدود 25 سال است كه با هادي مرزبان به عنوان آهنگساز همكاري دارم و آهنگسازي اكثر آثار نمايشي او را به عهده داشتهام. وقتي پيشنهاد | ||||




.jpg)
.jpg)

.jpg)